دینادینا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

دینا جونم

وقتی دینا ساعت 12 شب هوس کیک میکنه....

دخترم این روزا باباشو زیاد نمیبینه.آخه بابایی سرش خیلی شلوغه و هر روز بیشتر از یکی دو ساعت همدیگرو نمیبینن.برا همینم حسابی بهونه گیر شده و نق نقو. دیشب ساعت 12 بابایی اومد دنبالمون خونه مامان جون.دینا همش میخواست بغل بابایی بشینه ولی چون داشت رانندگی میکرد نمیتونست بغلش کنه.بهش گفت دخترم چی میخوای واست بخرم دینام گفت شیرینی..... با هم رفتن قنادی تا شیرینی بخرن دیدم با یه کیک برگشتن.دینا اینقدر ذوق کرده بود که نمیتونست یه جا بشینه تا برسیم خونه.وقتی هم رسیدیم خونه همش گیر داده بود که پیرهن تنش کنم خلاصه که ساعت 12 نصف شب لباس و کفششو پوشیدو واسه خودش کلی حال کرد. دینا به روایت تصویر..... ...
17 اسفند 1392

دینای 27 ماهه من

دختر گلم دیگه واسه خودش خانمی شده.عاشق چادر و روسریه و صبح تا شب دنبال خودش میکشه.بعضی وقتا حرفایی میزنه که اصلا باورم نمیشه هنوز 2.5 ساله است. چند روز پیش بردمش حموم بعد حموم میگم بیا موهاتو با حوله خشک کنم میگه : دکتر بهم گفته چقد موهاتو ماشاژ (ماساژ) میدی؟ بهش میگم بیا غذاتو بخور میگه : تو بخور واسه من ضرر داره من خیار موش (خیارشور) میخورم. تا میبینه بابایی کت و شلوار میپوشه میگه : بابایی دوماد شدی؟ به مامانم میگه: ماجون اگه بله بگی چشم بگی برات دامن میخرم... خلاصه که با حرفاش حسابی قند تو دلمون آب میکنه. این عکسا هم مال هفته پیشه که با آروشا (دختر دوست بابایی ) رفته بودین شهر بازی..... ...
5 اسفند 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دینا جونم می باشد