وقتی دینا ساعت 12 شب هوس کیک میکنه....
دخترم این روزا باباشو زیاد نمیبینه.آخه بابایی سرش خیلی شلوغه و هر روز بیشتر از یکی دو ساعت همدیگرو نمیبینن.برا همینم حسابی بهونه گیر شده و نق نقو. دیشب ساعت 12 بابایی اومد دنبالمون خونه مامان جون.دینا همش میخواست بغل بابایی بشینه ولی چون داشت رانندگی میکرد نمیتونست بغلش کنه.بهش گفت دخترم چی میخوای واست بخرم دینام گفت شیرینی..... با هم رفتن قنادی تا شیرینی بخرن دیدم با یه کیک برگشتن.دینا اینقدر ذوق کرده بود که نمیتونست یه جا بشینه تا برسیم خونه.وقتی هم رسیدیم خونه همش گیر داده بود که پیرهن تنش کنم خلاصه که ساعت 12 نصف شب لباس و کفششو پوشیدو واسه خودش کلی حال کرد. دینا به روایت تصویر..... ...
نویسنده :
مامان دینا
15:15





